آفتاب مهر دلچسب است
سردی اندوهگینش نیز
روزها عمر کمی دارند
زود میآید شب پاییز
برگ میريزد که برخیزد
خاك میماند ... و خواهد زاد
او سفرزادهست، خواهد رفت
چارهای دیگر ندارد باد
ابر روی شیشهها نم نم
از غبار خفته میکاهد
رنگها را زنده و روشن،
چشمها را شسته میخواهد
نغمۀ شاد پرستوها
روزهايی بود و ديگر نيست
كوچ میكردند و میگفتند:
"مرگ پايان كبوتر نيست"
گيسوانت را قلممو كن!
باد! ای رقصای سرگردان
رسم کن با آبرنگ از شهر
طرح زیبایی پس از باران

نرم تن ِ گرم رو!
زمزمهات زندگیست!
بشكن و بشكاف، هان!
سنگ، پراكندگیست
روشن ِ خاموشلب!
زمزمه ای كن زلال
بغض زمين را بشوی
شعر تر بیزوال!
با تو سبك میشود
روح زمينگير من
میشكند با تنت
سنگیِ تقدير من
واژهبهلب كن مرا
نرم بيا، رود شو!
شعرِ تر شلعهور
آتش شو! دود شو!
سنگم اگر، چشمه باش!
بشكن! موجت خوش است
آوازم كن به لب!
دشتی! اوجت خوش است



