نگاه كن به اكنون
كه دچار كدام مرگ
و زايش كدام سرودی
در اين صدای دوردست خروس
در اين لحظههای كم كم نور
اين شيشههای تيره
که به لاجورد رنگ می گیرند
و آن صدای خروس دور
يادت هست پيلهای را كه در آن سپيدۀ صبح شكافت
و آن بالهای خيس و چروكيده را
كه در آفتاب مهربان صبح
در جاذبۀ زمين
صاف و خشك شدند؟
با پرواز پشهای
در مرداب
چگونه به آسمان دل خوش میكنی؟
سكوت طولانی شب
در قدمهای مهربان خورشيد
تحليل میرود
از همين گردش به دور خويش حتی
زمين معجزۀ نور در تاريكی را
هر بار تكرار میكند

همچنان اقلیم تا اقلیم رفت
...
چنگ بزن مرگِ تن! تار بتن بر تنم!
خستهام از بس قفس میدَرَم و میتنم
خستهام از بس نفس... خستهام از بس هوس...
اين چه هوايیست پس؟! بال در آن میزنم
چنگ بزن! پا بكوب! كودك شو! گريه كن!
دستِ طلب پس مكش، مرگ من، از دامنم
خطها را نقطه كن! خاك پرستم بخواه!
كلّ مرا جزء كن! بت شدهام، بشكنم!
كم كن از اين انتظار! اين همه سال احتضار!
ثانيهای ممتد است لحظۀ جان كندنم
بال مرا پس بده، رشد مرا پس بگیر
برگردان سوی او باز از آن روزنم
عريان کن تا به جز خاک نبینی مرا
بوسه بزن تا شود باغچه پيراهنم
......................................
اگر مایل باشید می توانيد " زمزمه ها " ی مرا دانلود كنيد.
.......................................



